ناصر خسرو
88
جامع الحكمتين ( فارسى )
برو دليل كند . اگر گويد : « وجود » چيست ؟ گوييم : آنك نام او هستست « 1 » . اگر گويد : « عدم » چيست ؟ گوييم : آنك نام او نيستست « 2 » . اگر گويد : حقيقت « قديم » چيست ؟ گوييم : آنك نيستى او ممكن نباشد . اگر گويد : حقيقت « محدث » چيست ؟ گوييم : آنچ ديگرى سازنده « 3 » باشد مر او را . اگر گويد : حقيقت « علّت » چيست ؟ گوييم : [ b 27 ] آنچ او سبب « 4 » بودش چيزى ديگر باشد ، چنانك آفتاب علّت روز است ، كه بودش روز را سبب اوست . اگر گويد : حقيقت « معلول » چيست ؟ ( گوييم ) : آنچ وجود او را سببى باشد ، او معلول باشد . اگر ( گويد ) : حدّ « علم » چيست ؟ گوييم : علم تصوّريست « 5 » از ما مر چيزى را بحقيقت آن . اگر گويد : حدّ « دانا » چيست ؟ گوييم : دانا آنست كه مر چيزى را بحقيقت او تصوّر كند . اگر گويد : « زنده » چيست ؟ گوييم : آنك ازو فعلها آيد ، زنده است . اگر گويد : حقيقت « حيوان » « 6 » چيست ؟ گوييم : هر جسدى كه با نفس مقرون است حيوان است « 7 » . اگر گويد : حدّ « قادر » چيست ؟ گوييم : آنك هر گه كه خواهد « 8 » فعل كند او قادر است . اگر گويد : « فعل » چيست ؟ گوييم : اثرى است « 9 » از فاعل اندر مفعول ، يا اثركننده اندر اثرپذير « 10 » . اگر گويد : « خواست » چيست ؟ گوييم : اشارتى وهمى است ميان دو كار كه بخلاف يكديگر باشند و بودش « 11 » آن ممكن باشد . اگر گويد : « خدا » چيست ؟ گوييم : او آنست كه همه اوست ، و مسبّب هر موجودى اوست ، و كردن چيز نه
--> ( 1 ) هستست A : هست R ( 2 ) نيستست A : نيست R ( 3 ) سازنده : بساينده A ، در R نيست ( 4 ) سبب بودش : بسبب خودش ( ! ) A ، در R نيامده ( 5 ) تصوريست : تصويريست A ، در R نيست ( 6 ) حيوان : جواب A ( 7 ) حيوان است : حيران است A ( 8 ) خواهد : + كه A ( 9 ) اثرى است : اثريست A ( 10 ) اثركننده اندر اثرپذير : اثر كنند اندر اثر پذيرا A ( 11 ) بودش : بوزش A